تبلیغات
تازه های عمران و معماری - مدیریت استراتژیك - فصل پایانی
جمعه 15 بهمن 1389

مدیریت استراتژیك - فصل پایانی

   نوشته شده توسط: علیزاده    نوع مطلب :کنترل پروژه ،

برنامه‌ریزی استراتژیك (Strategic Planning)
«برنامه‌ریزی استراتژیك فرآیندی است در جهت تجهیز منابع سازمان و وحدت بخشیدن به تلاش‌های آن برای نیل به اهداف بلند مدت، با توجه به امكانات و محدودیت‌های درونی و بیرونی».
مهمترین هدف برنامه‌ریزی استراتژیك ایجاد و حفظ تعادل بین اهداف و منابع در دسترس سازمان است. بدیهی است كه با توجه به امكانات و محدودیت‌های درونی و بیرونی سازمان تعیین اولویت در انجام كارها و تخصیص منابع به فعالیت‌های مرجع از اهمیت خاصی برخوردار است.
اما همانگونه كه در تعریف فوق ذكر شد برنامه‌ریزی استراتژیك یك فرآیند است. درك این فرآیند مستلزم ....

ب

رنامه‌ریزی استراتژیك (Strategic Planning)
«برنامه‌ریزی استراتژیك فرآیندی است در جهت تجهیز منابع سازمان و وحدت بخشیدن به تلاش‌های آن برای نیل به اهداف بلند مدت، با توجه به امكانات و محدودیت‌های درونی و بیرونی».
مهمترین هدف برنامه‌ریزی استراتژیك ایجاد و حفظ تعادل بین اهداف و منابع در دسترس سازمان است. بدیهی است كه با توجه به امكانات و محدودیت‌های درونی و بیرونی سازمان تعیین اولویت در انجام كارها و تخصیص منابع به فعالیت‌های مرجع از اهمیت خاصی برخوردار است.
اما همانگونه كه در تعریف فوق ذكر شد برنامه‌ریزی استراتژیك یك فرآیند است. درك این فرآیند مستلزم دانستن پاسخ چهار پرسش اساسی است :
1) در حال حاضر كجا هستیم؟‌(Where are we now) یا به عبارتی جایگاه سازمان ما در این صنعت كجاست. پاسخ این پرسش وضعیت موجود سازمان را برای ما مشخص خواهد نمود.
2) كجا می‌خواهیم باشیم؟ (Where do we want to be?). هدف این پرسش مشخص نمودن وضعیت مطلوب و مورد انتظار سازمان می باشد.
3) چگونه به مقصد نزدیك خواهیم شد؟ (How will we close the gap).
پاسخ این پرسش در واقع همان برنامه استراتژیك (Strategic Plan) سازمان خواهد بود. تدوین برنامه استراتژیك، مستلزم مشخص شدن فاصله عملكرد (Gap) و به عبارتی فاصله بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب سازمان است. تحلیل فاصله یا شكاف (GAP Analysis) اصطلاحی رایج در فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیك است كه هدف آن مشخص نمودن این فاصله عملكرد می‌باشد. آنچه در تحلیل شكاف باید به آن توجه شود این است كه بین نتایج حاصله و نتایج مورد انتظار نباید فاصله زیادی وجود داشته باشد. به عبارت دیگر فاصله باید معنادار باشد ضمن اینكه سازمان نیز باید انگیزه لازم را برای كاهش فاصله داشته باشد.
4) چگونه مسیر حركت و پیشرفتمان را نظارت كنیم؟
(How will we monitor our progress). كنترل و ارزیابی عملكرد كه سبب دریافت بازخورد و اجرای اقدامات اصلاحی است موضوعی است كه این پرسش پاسخگوی آن خواهد بود.
مدیران برای موفقیت در سیستم‌های برنامه‌ریزی می‌بایست همواره به تمایزهای بین برنامه‌های استراتژیك و برنامه‌های عملیاتی توجه داشته باشند. این تمایزها به شرح زیر می‌باشند :
1- از آنجا كه مدیران ارشد نسبت به مدیران میانی معمولاً درك كلی بهتری از سازمان دارند و مدیران میانی نسبت به مدیران ارشد از جزئیات عملیات روزمره سازمان بیشتر مطلع هستند، برنامه‌های استراتژیك معمولاً توسط مدیریت ارشد و برنامه عملیاتی توسط مدیریت میانی تدوین می‌شوند.
2- برنامه‌ریزی استراتژیك با تجزیه و تحلیل آینده همراه است؛ در حالی كه برنامه‌ریزی عملیاتی به تجزیه و تحلیل عملكرد روزمره سازمان اختصاص دارد. بنابراین گردآوری داده‌های پایه برای برنامه‌ریزی استراتژیك به مراتب مشكل‌تر از گردآوری داده برای برنامه‌ریزی عملیاتی است.
3- از سوی دیگر از آنجا كه برنامه‌های استراتژیك مبتنی بر پیش‌بینی آینده و برنامه‌های عملیاتی مبتنی بر شرایط موجود سازمان می‌باشند، غالباً برنامه‌های عملیاتی نسبت به برنامه‌های استراتژیك مشروح‌تر هستند.
4- برنامه‌ریزی استراتژیك متمركز بر بلند مدت است برنامه‌ریزی عملیاتی بر كوتاه مدت نظر دارد. به عبارت دیگر برنامه‌ریزی استراتژیك در مقایسه با برنامه‌ریزی عملیاتی دوره زمانی بلندتری را مورد توجه قرار می‌دهد.
در دنیای امروز، مدیریت كارآمد لزوماً به معنای مدیریت خوب استراتژی است. برخورداری از بینش استراتژیك در رویارویی با مقوله مدیریت و فراگیری آن كه چگونه می‌توان ابزار تجزیه و تحلیل استراژیك را در مراحل تنظیم و اجرای استراتژی به كار گرفت مدیران را با چشم‌اندازهای جدیدی برای رهبری سازمان‌های خود مواجه می‌سازد. مسائل مربوط به اقدامات استراتژیك جدید و پیاده كردن صحیح آنها در داخل سازمان‌ها، اولویت‌های مهمی را در دستور كار مدیران به خود اختصاص می‌دهد. تجزیه و تحلیل استراتژیك رسمی و مرور سالانه استراتژی از جمله فعالیت‌های متداول در اغلب شركت‌هایی است كه مدیران حرفه‌ای آنها را اداره می‌كنند. در حال حاضر بخش چشمگیری از ادبیات نوین مدیریت را مفاهیم استراتژیك، تفكر استراتژیك، روش‌های تجزیه و تحلیل استراتژیك و دیگر مباحث مربوط به سازگار كردن عملیات داخلی موسسه با نیازهای استراتژیك، تشكیل می‌دهد. از این رو شناخت ماهیت مدیریت استراتژیك و اجزای آن برای همه كسانی كه می‌خواهند به گونه‌ای قدم در وادی مدیریت گذارند، ضرورت دارد.
پژوهش‌های انجام شده مزیت‌هایی را برای تفكر استراتژیك با تعهد عمیق به فرآیند مدیریت استراتژیك برمی‌شمارد كه برخی از آنها عبارتند از :
1- سطوح مختلف مدیریت سازمان را در تعیین اهداف، هدایت و راهنمایی می‌كند.
2- شناسایی و پاسخگویی به موج تغییرات، فرصت‌های جدید و تهدیدات در حال ظهور را تسهیل می‌كند.
3- منطق مدیریت را در ارزیابی نیاز به سرمایه و نیروی كار تقویت می‌كند.
4- تمامی تصمیم‌گیری‌های مدیران در زمینه استراتژی‌ را در كل سازمان هماهنگ می‌نماید.
5- سازمان را قادر می‌سازد كه موقعیت واكنشی (Reactive) خود را به وضعیت كنشی و آینده‌ساز (Proactive) تبدیل كند.
مزیت‌های فوق به سازمان‌ها این توانایی را می‌بخشد كه به جای آن كه صرفاً پاسخگوی نیروهای رقابتی بوده و در مقابل شرایط متغیر حاكم بر خود واكنش نشان دهند،‌ خود بر آنها تأثیر گذارند.

منبع :فصلنامه آسیا